تجربه اختلال بولیمیا ( اختلال خوردن) :
من از بچگی کلا خیلی منزوی و درونگرا بودم و هیچ احساساتی بروز نمیدادم و این شکلی بودم که همه احساساتمو میخوردم یعنی هروقت عصبی بودم میرفتم میخوردم هروقت ناراحت بودم اونقدر همه چی رو باهم ترکیب میکردم میخوردم که بعضی شبا از معده درد تا صبح نمیتونستم بخوابم و خب اونقدری درونگرا بودم که هیچکس از اعضای خانوادم این قضیه رو نفهمیدن و کم کم دچار ی اضافه وزن شدیدی شدم و کلن توی مدرسه سر این قضیه مسخره میشدم و این منو منزوی تر کرد و کاملا افسرده شده بودم و توانایی انجام هیچ کاری رو نداشتم و سر این بی تحرک بودنمم دیگه وزنم افتضاح میرفت بالا من تو کلاس پنجم هفتاد کیلو شده بودم !
و بلاخره کلاس پنجم از راه اشتباهی شروع کردم به لاغر شدن ی رژیم افراطی گرفتم همراه با روزی ۲ ساعت ورزش (منی که هیچ تحرکی نداشتم این برام خیلی بود )
و موفقم شدم تا سه ماه حفظ کردم این روند رو و ۲۰ کیلو وزن کم کردم و چون قدم بلند بود وزنم خیلی نرمال شده بود ولی خب حالم خیلی بد بود چون من تا قبل این همه احساساتمو میخوردم و سر اینکه این سه ماه نمیتونستم به اون شکل وحشیانه بخورم ده تا تیک عصبی گرفته بودم و مضطرب شده بودم و حریص تر برای غذا و طوری شده بودم که سه برابر قبل میخوردم و سیر نمیشدم روان و نفسم هیچوقت از غذا سیر نمیشد تا اینکه تو ی ماه و نیم کل این ۲۰ کیلو وزن که هیچی ۲۵ کیلو وزن اضافه کردم و این سری دیگه از خودم و بدنم حالم بهم میخورد ینی نه میتونستم این روند خوردنم رو قطع کنم نه میتونستم بدنمو تحمل کنم و افسردگی لعنتی دوباره برگشت و من از خجالت بدنم هیچ جا نمیرفتم و بعد از کلاس شیشم من شاید از اون موقع تا به الان بالای ۳۰ تا رژیم گرفتم و همش برگشت رژیم یخ گرفتم رژیم قهوه و.... هزاران رژیم ناسالم و مخرب دیگه تا اینکه به بولیمیا مبتلا شدم و من هرچی که میخوردم رو بالا میاوردم بعد ی مدت دیگه نمیتونستم بالا بیارم مواد شوینده میخوردم که بالا بیارم و زوری خودم رو مجبور میکردم که ی جوری چیزایی که خوردم رو تخلیه کنم و بیشتر بالا میوردم و بعضی وقتا که این جواب نمیداد ورزش های سنگین انجام میدادم و با این روش لاغر شدم اما دیگه نمیتونستم اینو متوقف کنم حتی بعد اون همه وزنی که کم کردم هنوز بعد خوردن احساس گناه میکردم و استرس شدید گرفته بودم که دوباره چاق شم خلاصه که من نزدیک به 10 سال با خودم و بدنم درگیر بودم و خیلی عذاب کشیدم و هر روز زندگیم مخرب و خودویرانگر بودم به طوری که روی قسمت کمرم زخم ایجاد میکردم به خاطر چربی های اضافه...
و لاغر شدم و به چیزی که کل بچگیم میخواستم رسیدم اما چه لاغری؟
ی آدم لاغر استرسی افسرده با زخم معده و حریص به غذا که هیچوقت نتونست بدنشو دوست داشته باشه و کل دوران بچگی و نوجوانیش رو سر این قضیه از دست داد .
چیزی که میخوام بگم خواهش میکنم اگه اضافه وزن دارید از راه درست بیاریدش پایین و خودتون رو همینجوری دوست داشته باشید واقعا چاقی بیشتر از چیزی که فکر میکنید میتونه ویرانگر باشه واسه ی انسان جنسیتم نداره لطفا بدنتون رو دوست داشته باشید و بهش آسیب نزنید.
- 🖤
من از بچگی کلا خیلی منزوی و درونگرا بودم و هیچ احساساتی بروز نمیدادم و این شکلی بودم که همه احساساتمو میخوردم یعنی هروقت عصبی بودم میرفتم میخوردم هروقت ناراحت بودم اونقدر همه چی رو باهم ترکیب میکردم میخوردم که بعضی شبا از معده درد تا صبح نمیتونستم بخوابم و خب اونقدری درونگرا بودم که هیچکس از اعضای خانوادم این قضیه رو نفهمیدن و کم کم دچار ی اضافه وزن شدیدی شدم و کلن توی مدرسه سر این قضیه مسخره میشدم و این منو منزوی تر کرد و کاملا افسرده شده بودم و توانایی انجام هیچ کاری رو نداشتم و سر این بی تحرک بودنمم دیگه وزنم افتضاح میرفت بالا من تو کلاس پنجم هفتاد کیلو شده بودم !
و بلاخره کلاس پنجم از راه اشتباهی شروع کردم به لاغر شدن ی رژیم افراطی گرفتم همراه با روزی ۲ ساعت ورزش (منی که هیچ تحرکی نداشتم این برام خیلی بود )
و موفقم شدم تا سه ماه حفظ کردم این روند رو و ۲۰ کیلو وزن کم کردم و چون قدم بلند بود وزنم خیلی نرمال شده بود ولی خب حالم خیلی بد بود چون من تا قبل این همه احساساتمو میخوردم و سر اینکه این سه ماه نمیتونستم به اون شکل وحشیانه بخورم ده تا تیک عصبی گرفته بودم و مضطرب شده بودم و حریص تر برای غذا و طوری شده بودم که سه برابر قبل میخوردم و سیر نمیشدم روان و نفسم هیچوقت از غذا سیر نمیشد تا اینکه تو ی ماه و نیم کل این ۲۰ کیلو وزن که هیچی ۲۵ کیلو وزن اضافه کردم و این سری دیگه از خودم و بدنم حالم بهم میخورد ینی نه میتونستم این روند خوردنم رو قطع کنم نه میتونستم بدنمو تحمل کنم و افسردگی لعنتی دوباره برگشت و من از خجالت بدنم هیچ جا نمیرفتم و بعد از کلاس شیشم من شاید از اون موقع تا به الان بالای ۳۰ تا رژیم گرفتم و همش برگشت رژیم یخ گرفتم رژیم قهوه و.... هزاران رژیم ناسالم و مخرب دیگه تا اینکه به بولیمیا مبتلا شدم و من هرچی که میخوردم رو بالا میاوردم بعد ی مدت دیگه نمیتونستم بالا بیارم مواد شوینده میخوردم که بالا بیارم و زوری خودم رو مجبور میکردم که ی جوری چیزایی که خوردم رو تخلیه کنم و بیشتر بالا میوردم و بعضی وقتا که این جواب نمیداد ورزش های سنگین انجام میدادم و با این روش لاغر شدم اما دیگه نمیتونستم اینو متوقف کنم حتی بعد اون همه وزنی که کم کردم هنوز بعد خوردن احساس گناه میکردم و استرس شدید گرفته بودم که دوباره چاق شم خلاصه که من نزدیک به 10 سال با خودم و بدنم درگیر بودم و خیلی عذاب کشیدم و هر روز زندگیم مخرب و خودویرانگر بودم به طوری که روی قسمت کمرم زخم ایجاد میکردم به خاطر چربی های اضافه...
و لاغر شدم و به چیزی که کل بچگیم میخواستم رسیدم اما چه لاغری؟
ی آدم لاغر استرسی افسرده با زخم معده و حریص به غذا که هیچوقت نتونست بدنشو دوست داشته باشه و کل دوران بچگی و نوجوانیش رو سر این قضیه از دست داد .
چیزی که میخوام بگم خواهش میکنم اگه اضافه وزن دارید از راه درست بیاریدش پایین و خودتون رو همینجوری دوست داشته باشید واقعا چاقی بیشتر از چیزی که فکر میکنید میتونه ویرانگر باشه واسه ی انسان جنسیتم نداره لطفا بدنتون رو دوست داشته باشید و بهش آسیب نزنید.
- 🖤
تجربههای کاهش و افزایش وزن
0
پسند
نظرات
هنوز نظری وجود ندارد
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این تجربه به اشتراک میگذارد!