تجربه ازدواج در سن کم :
سلام
من ۲۷سالمه و تو سن کم ازدواج کردم
چون وضعیت خونه پر تنش بود و اون موقع به خیال فرار از محیط خونه و به امید آینده خوب ازدواج کردم ۱۵ سالم بود و اصلا از طرف بابام هیچ محبتی بهم نمیشد و از این لحاظ خیلی کمبود داشتم اون موقع ها متوجه این موضوع نبودم خلاصه
ترک تحصیل کردم و ازدواج کردم پسره سالم و موفقی بود نه قلیون نه سیگار نه رفیق بازی و ...نداشت و وضع مالی خیلی خوب بود و به ظاهر همه چی اوکی بود
انگاری که از همون اول کلی مشکل داشت زندگیمون ولی چون من هیچ تجربه ای نداشتم حتی قبل ازدواجم با هیچ پسری در ارتباط نبودم و کاملا یه دختر چشم و گوش بسته بودم و متوجه این مشکلات نبودم و رفته رفته بد اخلاقیا دست به زنا و تحقیر شروع شد و دخالت خانوادش ،به شدت خسیس بودنش با اینکه وضع مالیش عالیه و از همه جا محدودم کرده با هیچ کس جز خانواده ی خودش اجازه رفت و امد نمیده چون از نظرش همه زندگی کردن بلد نیستن و من اگه با کسی غیر از خانوادش رفت و امد کنم حتما زندگیم خراب میشه و الان دوتا بچه دارم کارت به استخونم رسیده 😭همش میگه من فانتزیم تری سامه و حتی یبار از دهنش پرید که به خواهر مجردم نظر داره و از اون به بعد همش پنیک میکنم م تیک عصبی گرفتم خیلی تو فشارم نمیدونم چیکار کنم حالم از دیدنش بهم میخوره تحملشو ندارم دیگه همش با خواهرای خودش میره مسافرت و منو بچه هام تو خونه میزاره و چندین روز و حتی هفته میره خونه ای مامانش اینا :)
- 🖤
سلام
من ۲۷سالمه و تو سن کم ازدواج کردم
چون وضعیت خونه پر تنش بود و اون موقع به خیال فرار از محیط خونه و به امید آینده خوب ازدواج کردم ۱۵ سالم بود و اصلا از طرف بابام هیچ محبتی بهم نمیشد و از این لحاظ خیلی کمبود داشتم اون موقع ها متوجه این موضوع نبودم خلاصه
ترک تحصیل کردم و ازدواج کردم پسره سالم و موفقی بود نه قلیون نه سیگار نه رفیق بازی و ...نداشت و وضع مالی خیلی خوب بود و به ظاهر همه چی اوکی بود
انگاری که از همون اول کلی مشکل داشت زندگیمون ولی چون من هیچ تجربه ای نداشتم حتی قبل ازدواجم با هیچ پسری در ارتباط نبودم و کاملا یه دختر چشم و گوش بسته بودم و متوجه این مشکلات نبودم و رفته رفته بد اخلاقیا دست به زنا و تحقیر شروع شد و دخالت خانوادش ،به شدت خسیس بودنش با اینکه وضع مالیش عالیه و از همه جا محدودم کرده با هیچ کس جز خانواده ی خودش اجازه رفت و امد نمیده چون از نظرش همه زندگی کردن بلد نیستن و من اگه با کسی غیر از خانوادش رفت و امد کنم حتما زندگیم خراب میشه و الان دوتا بچه دارم کارت به استخونم رسیده 😭همش میگه من فانتزیم تری سامه و حتی یبار از دهنش پرید که به خواهر مجردم نظر داره و از اون به بعد همش پنیک میکنم م تیک عصبی گرفتم خیلی تو فشارم نمیدونم چیکار کنم حالم از دیدنش بهم میخوره تحملشو ندارم دیگه همش با خواهرای خودش میره مسافرت و منو بچه هام تو خونه میزاره و چندین روز و حتی هفته میره خونه ای مامانش اینا :)
- 🖤
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
1198 نظرچقدر میخاد طول بکشه مگ بعد ی مدت یا عادت میکنی یا دیگ چیزی نمیشنوی بهتر از شرایط الانته
یا یکار دیگه کن
جداشو ی مدت بچه هات بزار بمونه پیشش هر از گاهی سر میزنی بهشون نزاره ببینیشون میتونی شکایت کنی کبچه هامو نمیزاره ببینم
ی مدت یجا کار کنی وضعیتت بهتر شد بیای ببریشون
هرچی باشه از وضعیت الانت بهتره
جوونی هنوز شاید ی کیس بهتر پیدا شد بعد جداییت اصن
بزاشون توضیح بدی چطوریه رفتارش بعد برگردی
دخترتو اگر تونستی ببر نتونستی مجبوره نگه داره بعد طلاق
مجبوره هر ماه ی مبلغی بزنه ب حسابت حتمن
بر حسب در آمدش سنجیده میشه و باید هر ماه واریز کنه
مهریه داری؟
این چه چرت پرتایی به اسم فانتزی مد کردن
یارو روانیه کرده تو قفس تورو ازش جدا شو با زندگیت بازی نکن هنوز راه داری جوونی
مشکل زنا اینه احساسی ان بعد کتکخوردن مردهدوتا جانم عزیزم بگع یا یه واکنش نشون بده ک پشیمونم مثلا شما خر میشید ...
اقا خر نشید ...
نقطه ضعف دستشون ندید
خودتون از اول زندگی مردتون بار میارید کاینکار کنهنزاره برهبیای تقصیر خودتونه ...
فکمیکنید اینمرد میتونید عوض کنید اما نمیشه
تنها راهش جداییه
بگو بچههاتم مال خودت نمخام
کثافتکاری و کاربد ودختربازی وزن بازی و...داره عادی میشه
درعوض اگر کسی خوب باشه مومن باشه سربزیر باشه .اهل کثافتکاری و بدی نباشه مسخره میشه امل حساب میشه
نتیجش میشه اینجور ادما
تنها تونیستی
وجدانی نمونده دیگه
اکثریت فساد وخیانت درپوشش ازادی ورشنفکری
بابا خارشو گااااایییییدم