تجربه دعا گرفتن از دعانویس :
سلام دخترم و ۲۴ سالمه
میخوام تجربهم رو از دعا گرفتن بگم
سال ۹۸ من با یکی به مدت یکسال دوست بودم و واقعا دوسش داشتم و اینجوری شده بودم که حتی از کنکورمم براش زدم
آخرای رابطمون من متوجه شدم که خواستگاری رفته بود و با منم کات نکرده بود وبی خب سرد شده بود
اینم بگم پسره حدودا ۸سال از من بزرگتر بود و اون موقع من کنکوری بودم
منم نمیتونستم قبول کنم از دستش دادم به پیشنهاد بچههای کتابخونه یه دعانویس پیدا کردیم و من از طریق تلفن باهاش در ارتباط بودم و جریان رو تعریف کردم
اون موقع حدودا ۶سال پیش این از من ۲تومن گرفت و من یادمه اون موقع طلاهامو فروختم🤦🏻♀️
بعد پول کفاره هم ازم گرفت و هی میگفت این پسر عاشقته
میمیره برات اصلا نگران نباش این اول و آخر مال خودته .منم دیگه خیالم راحت شده بود تا اینکه پسره عقد کرد و من به این دعانویسه دوباره زنگ زدم که این عقدم کرد ها!
هی میگفت نه مال خودته نگران نباش
اینم بگم که کلی ادمین و اینجور چیزا داشت تا با خودش ارتباط میگرفتی کلییییی زمان میبرد
بعدش گذشت و تا پسره عروسیم گرفت😂
باز پیام دادم گفتم این عروسیم گرفت
هی میگفت نگران نباش این مال خودته
این عاشق و شیفتته برمیگرده به خودت و ازین چرت و پرتا
گذشت تا من این پسر رو کلا فراموش کردم و حالم ازش بهم میخورد
چند وقت پیش تو خیابون دیدمش با زنش و یه بچه کوچولو
خندهم گرفته بود که هیچ وقت نمیخواستم جای اون زندگی و جای اون زن باشم.
و واقعا خداروشکررررر
هیچوقت هیچ چیزی رو به زور نخواید و با خواست خدا همیشه موافق باشید چون واقعا به نفعتونه
اینو شاید الان نفهمید اما گذر زمان بهتون ثابت میکنه
ببخشید طولانی شد.
- 🤣
سلام دخترم و ۲۴ سالمه
میخوام تجربهم رو از دعا گرفتن بگم
سال ۹۸ من با یکی به مدت یکسال دوست بودم و واقعا دوسش داشتم و اینجوری شده بودم که حتی از کنکورمم براش زدم
آخرای رابطمون من متوجه شدم که خواستگاری رفته بود و با منم کات نکرده بود وبی خب سرد شده بود
اینم بگم پسره حدودا ۸سال از من بزرگتر بود و اون موقع من کنکوری بودم
منم نمیتونستم قبول کنم از دستش دادم به پیشنهاد بچههای کتابخونه یه دعانویس پیدا کردیم و من از طریق تلفن باهاش در ارتباط بودم و جریان رو تعریف کردم
اون موقع حدودا ۶سال پیش این از من ۲تومن گرفت و من یادمه اون موقع طلاهامو فروختم🤦🏻♀️
بعد پول کفاره هم ازم گرفت و هی میگفت این پسر عاشقته
میمیره برات اصلا نگران نباش این اول و آخر مال خودته .منم دیگه خیالم راحت شده بود تا اینکه پسره عقد کرد و من به این دعانویسه دوباره زنگ زدم که این عقدم کرد ها!
هی میگفت نه مال خودته نگران نباش
اینم بگم که کلی ادمین و اینجور چیزا داشت تا با خودش ارتباط میگرفتی کلییییی زمان میبرد
بعدش گذشت و تا پسره عروسیم گرفت😂
باز پیام دادم گفتم این عروسیم گرفت
هی میگفت نگران نباش این مال خودته
این عاشق و شیفتته برمیگرده به خودت و ازین چرت و پرتا
گذشت تا من این پسر رو کلا فراموش کردم و حالم ازش بهم میخورد
چند وقت پیش تو خیابون دیدمش با زنش و یه بچه کوچولو
خندهم گرفته بود که هیچ وقت نمیخواستم جای اون زندگی و جای اون زن باشم.
و واقعا خداروشکررررر
هیچوقت هیچ چیزی رو به زور نخواید و با خواست خدا همیشه موافق باشید چون واقعا به نفعتونه
اینو شاید الان نفهمید اما گذر زمان بهتون ثابت میکنه
ببخشید طولانی شد.
- 🤣
تجربههای الهی و معنوی
0
پسند
نظرات
575 نظر۷ ماهه درگیریم