تجربه سقط جنین :
با سلام من 26 سالمه و نزدیک یک سالو نیمه که اقدام به بارداری داشتم اول اینکه خیلی پشیمونم این همه وقتم رو از دست دادم و زودتر برای بارداری اقدام نکردم منظورم بعد از بیست سالگیه فک میکردم بعد از یکی دوماه اقدام باردار میشم نمیدونستم انقدر میتونه سخت باشه یه عالمه قرص و آمپول های هورمونی استفده کردم بعد شش ماه که اقدام کردم اولین سقطم شیمیایی بود تا آزمایشم جوابش بیاد سقط شد خودبخود و خب خیلی برام سخت بود مثل یه خواب بود ولی باید خداروشکر میکردم که خودبخود سقطم شروع شد و راحت بود دومین سقطم مال 6 ماه بعد از سقط اولم بود بد ترین روزهای عمرم اون یه ماه بود وقتی فهمیدم بیبی چکم مثبته 5 صبح بود فک میکردم رو ابرام انقدر خوشحال بودم رفتم پیش دکتر تکرار بتا داد که بعد از 48 ساعت باید آزمایش رو تکرار میکردم و باید تقریبا 60 درصد اضافه میشد که برا من نشده بود من خیلی آدم منفی نگریم از همون اول گفتم نمیشه تو 5 هفته رفتم سونو درحالی که همه میگن سعی کنین تا 8 هفته سونو نرین من رفتم چون دکتر گف ممکنه خارج رحمی باشه رفتم و داخل رحم بود ولی چون هفتم پایین بود جنین دیده نشد بعد دوهفته باز رفتم سونو و قلب نداشت مثل دیوونه ها نمیتونسم قبول کنم چندین جا رفتم و همه گفتن باید سقط بشه ولی من نمیتونسم قبول کنم ولی اصلا خونریزی یا حتی لکه و درد نداشتم که دکتر میگف به این نوع سقط میگن سقط فراموش شده و باید صبر کنی اگه بدن خونریزی رو شروع نکرد باید بری بیمارستان من حدود یه ماه صبر کردم خونریزی شروع نشد بچمم رشد نمیکرد و سه هفته فرصت داشتم چون عروسی برادرم بود و من میترسیدم بمونه و توی عروسی خونریزی شروع بشه تو همون حین از پله افتادم و پام درد میکرد برای اینکه قطعی مشخص بشه باید عکس میگرفتم ولی من میترسیدم میگفتم نکنه بچم رشد کنه و من با این کارم بلا سرش بیارم نرفتم عکس ولی راه هم نمیتونسم برم دکتر پامو گچ گرف و من موندم با بچه ای که باید سقط بشه و پای توی گچ و عروسی خلاصه بعد سه هفته پامو باز کردم ولی خب اصلا نمیتونسم راه برم با بدبختی رفتم بیمارستان و بستری شدم و هشت قرص زیر زبونی چهارتا چهارتا به فاصله 6 ساعت خوردم خیلی سخته که بری بین همه کسایی که منتظرن بچشون به دنیا بیاد ( تک تک اون صحنه هارو برا خودت تصور کردی) تو بری که بچتو سقط کنی داغون داغون بودم وقتی قرص خوردم لرز کل وجودمو برداشت و خونریزی شروع شد خانوادم توی شهر دوره و نزاشتم ک بیاد همسرمم دو شیفت کار میکنه و نتونس مرخصی بگیره خودم بودمو خودم (خیلی میترسیدم سقط با قرص نشه و کارم به کورتاژ بکشه از یه طرف هم میگفتن جنین باید از رحم خارج شه وگرنه خطرناکه مونده بودم برم بیمارستان یا نه خودش سقط میشه یا نه وسط عروسی شروع نشه به کورتاژ میکشه یا نه کدومش برا بارداری بعدیم خطرناکه ) تو بیمارستان فقط خونریزی خیلی شدید داشتم دریغ از جفت و جنین بعد از 5 ساعت یهو ازم بی اختیار با عرض معذرت آب اومد خیلی وحشتناک بود نمیدونستم چی به چیه تا اینکه پرستار گف کیسه آب بود چون دکترم فقط بیمارستان خصوصی بود مجبور شدم اونجا برم و بستری سرپایی بودم سرپایی بعد از 6 ساعت برات بستری شبانه میزنه و هزینه بیمارستان بالا میرف خدا خیرش بده دکترم گف برو کارای ترخیص رو انجام بده قبل شیش ساعت تا برات بستری نزنه بعد بیا اینجا تا ببینیم سقط میشه یا ن پام که خشک بود بزور راه میرفتم خونریزی شدید با ویلچر به کمک یه خانوم خدماتی بود فک کنم رفتم کارای ترخیص رو انجام دادم برگشتم بخش زنان تا عصر خبری از جنین نبود گفتن برو خونه نزدیکای سقطه تو خونه سقط میشه اگه نشد یا خونریزیت شدیدتر از قبل شد بیا وحشتناک خونریزی داشتم اسنپ گرفتم رفتم خونه بعد یه ساعت اندازه نصف دست اومد بعد اون خونریزی کمتر شد و یه روز بعد استراحت راه افتادم برا خرید عروسی خیلی بده دلت نخواد بری خرید و ته دلت شاد نباشی و مجبوری بری ولی کار خدا بود بعد از سقط باید پیاده روی زیادی انجام بدی که بقایای جنین نمونه که بعد ها باعث نازایی نشه من نزدیکای چهار روز صبح و عصر تو خیابون با پای لنگ رفتم خرید چون موقع خرید خیلی راحت نمیتونم بخرم چون همیشه باید دنبال چیزی میکردم که با بودجم هماهنگ باشه بخاطر این پیاده روی زیادی داشتم چندین بار ازم بقایا اومد و تقریبا بعد دو سه هفته خونریزیم تموم شد خیلی دوران سختی بود انقد همه چی پشت سر هم برام اتفاق افتاد من حتی نتونسم برا بچم گریه کنم چون مجبور بودم تو عروسی بخندم الان بعد از سه ماه حالم بهتره و پامم تازه خوب شده امیدوارم خدا به همه چشم انتظارا فرزند سالم و صالح بده امیدوارم هیچ کس این لحظات رو درک و تجربه نکنه ولی بنظرم برای سقط توی خونه اقدام نکنین خیلی خطرناکه من انواع دمنوش هارو خوردم که بعد ها فهمیدم خیلی هاشون خطرناک بوده حتی میخواستم غیر قانونی قرص بگیرم تو خونه بخورم ولی باز ترسیدم.
با سلام من 26 سالمه و نزدیک یک سالو نیمه که اقدام به بارداری داشتم اول اینکه خیلی پشیمونم این همه وقتم رو از دست دادم و زودتر برای بارداری اقدام نکردم منظورم بعد از بیست سالگیه فک میکردم بعد از یکی دوماه اقدام باردار میشم نمیدونستم انقدر میتونه سخت باشه یه عالمه قرص و آمپول های هورمونی استفده کردم بعد شش ماه که اقدام کردم اولین سقطم شیمیایی بود تا آزمایشم جوابش بیاد سقط شد خودبخود و خب خیلی برام سخت بود مثل یه خواب بود ولی باید خداروشکر میکردم که خودبخود سقطم شروع شد و راحت بود دومین سقطم مال 6 ماه بعد از سقط اولم بود بد ترین روزهای عمرم اون یه ماه بود وقتی فهمیدم بیبی چکم مثبته 5 صبح بود فک میکردم رو ابرام انقدر خوشحال بودم رفتم پیش دکتر تکرار بتا داد که بعد از 48 ساعت باید آزمایش رو تکرار میکردم و باید تقریبا 60 درصد اضافه میشد که برا من نشده بود من خیلی آدم منفی نگریم از همون اول گفتم نمیشه تو 5 هفته رفتم سونو درحالی که همه میگن سعی کنین تا 8 هفته سونو نرین من رفتم چون دکتر گف ممکنه خارج رحمی باشه رفتم و داخل رحم بود ولی چون هفتم پایین بود جنین دیده نشد بعد دوهفته باز رفتم سونو و قلب نداشت مثل دیوونه ها نمیتونسم قبول کنم چندین جا رفتم و همه گفتن باید سقط بشه ولی من نمیتونسم قبول کنم ولی اصلا خونریزی یا حتی لکه و درد نداشتم که دکتر میگف به این نوع سقط میگن سقط فراموش شده و باید صبر کنی اگه بدن خونریزی رو شروع نکرد باید بری بیمارستان من حدود یه ماه صبر کردم خونریزی شروع نشد بچمم رشد نمیکرد و سه هفته فرصت داشتم چون عروسی برادرم بود و من میترسیدم بمونه و توی عروسی خونریزی شروع بشه تو همون حین از پله افتادم و پام درد میکرد برای اینکه قطعی مشخص بشه باید عکس میگرفتم ولی من میترسیدم میگفتم نکنه بچم رشد کنه و من با این کارم بلا سرش بیارم نرفتم عکس ولی راه هم نمیتونسم برم دکتر پامو گچ گرف و من موندم با بچه ای که باید سقط بشه و پای توی گچ و عروسی خلاصه بعد سه هفته پامو باز کردم ولی خب اصلا نمیتونسم راه برم با بدبختی رفتم بیمارستان و بستری شدم و هشت قرص زیر زبونی چهارتا چهارتا به فاصله 6 ساعت خوردم خیلی سخته که بری بین همه کسایی که منتظرن بچشون به دنیا بیاد ( تک تک اون صحنه هارو برا خودت تصور کردی) تو بری که بچتو سقط کنی داغون داغون بودم وقتی قرص خوردم لرز کل وجودمو برداشت و خونریزی شروع شد خانوادم توی شهر دوره و نزاشتم ک بیاد همسرمم دو شیفت کار میکنه و نتونس مرخصی بگیره خودم بودمو خودم (خیلی میترسیدم سقط با قرص نشه و کارم به کورتاژ بکشه از یه طرف هم میگفتن جنین باید از رحم خارج شه وگرنه خطرناکه مونده بودم برم بیمارستان یا نه خودش سقط میشه یا نه وسط عروسی شروع نشه به کورتاژ میکشه یا نه کدومش برا بارداری بعدیم خطرناکه ) تو بیمارستان فقط خونریزی خیلی شدید داشتم دریغ از جفت و جنین بعد از 5 ساعت یهو ازم بی اختیار با عرض معذرت آب اومد خیلی وحشتناک بود نمیدونستم چی به چیه تا اینکه پرستار گف کیسه آب بود چون دکترم فقط بیمارستان خصوصی بود مجبور شدم اونجا برم و بستری سرپایی بودم سرپایی بعد از 6 ساعت برات بستری شبانه میزنه و هزینه بیمارستان بالا میرف خدا خیرش بده دکترم گف برو کارای ترخیص رو انجام بده قبل شیش ساعت تا برات بستری نزنه بعد بیا اینجا تا ببینیم سقط میشه یا ن پام که خشک بود بزور راه میرفتم خونریزی شدید با ویلچر به کمک یه خانوم خدماتی بود فک کنم رفتم کارای ترخیص رو انجام دادم برگشتم بخش زنان تا عصر خبری از جنین نبود گفتن برو خونه نزدیکای سقطه تو خونه سقط میشه اگه نشد یا خونریزیت شدیدتر از قبل شد بیا وحشتناک خونریزی داشتم اسنپ گرفتم رفتم خونه بعد یه ساعت اندازه نصف دست اومد بعد اون خونریزی کمتر شد و یه روز بعد استراحت راه افتادم برا خرید عروسی خیلی بده دلت نخواد بری خرید و ته دلت شاد نباشی و مجبوری بری ولی کار خدا بود بعد از سقط باید پیاده روی زیادی انجام بدی که بقایای جنین نمونه که بعد ها باعث نازایی نشه من نزدیکای چهار روز صبح و عصر تو خیابون با پای لنگ رفتم خرید چون موقع خرید خیلی راحت نمیتونم بخرم چون همیشه باید دنبال چیزی میکردم که با بودجم هماهنگ باشه بخاطر این پیاده روی زیادی داشتم چندین بار ازم بقایا اومد و تقریبا بعد دو سه هفته خونریزیم تموم شد خیلی دوران سختی بود انقد همه چی پشت سر هم برام اتفاق افتاد من حتی نتونسم برا بچم گریه کنم چون مجبور بودم تو عروسی بخندم الان بعد از سه ماه حالم بهتره و پامم تازه خوب شده امیدوارم خدا به همه چشم انتظارا فرزند سالم و صالح بده امیدوارم هیچ کس این لحظات رو درک و تجربه نکنه ولی بنظرم برای سقط توی خونه اقدام نکنین خیلی خطرناکه من انواع دمنوش هارو خوردم که بعد ها فهمیدم خیلی هاشون خطرناک بوده حتی میخواستم غیر قانونی قرص بگیرم تو خونه بخورم ولی باز ترسیدم.
تجربههای زایمان و حاملگی
0
پسند
نظرات
971 نظرچون فقط بلدن گیر بدن به شرایط که هست
گیر بدن و بهونه بیارن
زندگی سخت هست
خدا بهمون فرصت زندگی رو داده
تو این جسم و کالبد و با همین شرایط
عرضه داری پیشرفت کن اصلا بچه نیار زندگی کن ولی حق نداری به بقیه با افکار بیمار گونت با لحن بدت صحبت کنی
آره واقعا مادر بودن آرزوی همه ما دختراس که از بچگی ارزشو داشتیم 🥹
اصن کاش خدا به این جور آدما اصلا بچه نده بعد یه بار کارشون به دکتر بکشه یه بار نگاه حسرت بار داشته باشن
اصن آدم مگه بدون بچه میتونه زندگی کنه هرچی شرایط سخت باشه ما یه بار به دنیا میایم با کلی آرزو ک گاها میرسیم بهشون گاها نه
این یه چیز عادی ک آدم دوست داشته باشه پدر و مادر بشه
اگ قرار به شرایط الان باشه به نظرم باید هممون سرمون بزاریم زمین بمیریم ما آدما خیلی خودمون درگیر این چیزا کردیم
زندگی کردن یادمون رفته
فقط بلدیم گیر بدیم به گرونی و فقر و بدبختی
همیشه هست و خواهد بود چه ما بخوایم چ نه اگ لذت بردی از زندگیت بردی چون دیگ عمرت تکرار نمیشه
اینا میخوان از ما نسلی افسرده و نا امید بسازن ک ساختن
امیدوارم این شرایط درست بشه
یا حداقل امید زندگی کردن به مردم قشنگ ایرانمون برگردع
چه کار مفیدی کردی؟ قشر مرفه جامعه میشینه فقط امر و نهی میکنه برای ما چون داره جیبش پره
آدم با امید و آرزو زندس و همیشه آرزوی پدر و مادر شدن داره
شما این کار نکن و برای بقیه نظر نده
سعی کن مفید باشی و این شرایط عوض کنی با بچه نیاوردنت
و از ته دل برات آرزوی یه بچه سالم کنار یه مامان قوی مثل تورو میکنم
چقدر سیاه دل شاید پیامت بخونه حداقل میتونی نخونی و حرف نزنی اصن بری بیرون از کانالی ک پر از تجربه و ها دغدغه های مردمی ک دوست دارن یکم خالی شن
شرط بقا همینه خوردن خوابیدن ادامه دادن نسل یه چیز ک از اول بوده
شما برو بمیر ک نا امیدی همه وجودت گرفته به ذوق و آرزوی بقیه کار نداشته باش