U

کاربر ناشناس

تجربه به اشتراک گذاشته شده
December 31, 2025 at 09:22 AM
Post Image
تجربه زندگی در خوابگاه :

سلام به همه امیدوارم حالتون خوب باشه
میخوام تجربم از خوابگاه رو بگم ببخشید اگه طولانی میشه
اول از همه لطفاااا خواهش میکنممم نظافتو رعایت کنین مورد داریم تو اتاق هفته ای یه بار دوش نمیگیره و نمیشه از کنارش رد شد اینقدر که بو میده
لطفا مرتب باشین خونه خودتون نیست که هرکاری دلتون خواست انجام میدین مورد داشتیم ده تا بطری آب و آبمیوه دور و اطراف تختش ریخته بود حاضر نبود به خودش زحمت بده بریزه اینارو بیرون
دوم لطفا اگه خوابتون سبکه تا حد امکان کاری کنین که خوابگاه نیاین هم اتاقیم خوابش بشدتتت سبکه وقتی خوابه بقیه نمیتونن نفس بکشن
و اینکه نیومدین دانشگاه فقط بخوابین و انتظار داشته باشین بقیه هیچ صدایی ازشون در نیاد صبح کلاس نداری خوابی اوکی شب میخوای زود بخوابی اوکی ولی ساعت شیش عصر ساعت خواب نیست که لامپو خاموش میکنین میخوابین بقیه نمیتونن هیچ کاری بکنن
سوم اینکه لطفا وقتی نوبت شماس جارو بزنین از زیرش در نرین مورد داریم هروقت نوبش میشه میره خونشون و یکی دیگه باید جارو بزنه
چهارم اینکه لطفا بدون اجازه از وسایل کسی استفاده نکنید حتی اگه یه کبریت باشه واقعا کار زشتیه من یه بار رفتم خونمون وقتی برگشتم دیدم تخت بالاییم بدون اجازه اومده رو تختم خوابیده منم حساس بودم واقعا خیلی زشته کمِ کم ۱۸ سالتونه
پنجم اینکه لطفا وقتی هم اتاقیتون بهتون کاری رو میسپرن و شما قبول میکنین که انجام میدین درست اون کار رو انجام بدین یا حداقل بگین که نتونستین که اون طرف یه فکری واسه خودش کنه من یه کار مهم داشتم رفتم بیرون به هم اتاقیم گفتم شاممو بگیره یادش رفته و نگرفته منم خسته و کوفته برگشتم میبینم شام ندارم کار زشتیه مسئولیت پذیر باشین لطفا
تا جایی که تونستم راهنمایی کردم امیدوارم اونایی که تازه میرن خوابگاه اینارو ببینن و رعایت کنن
موفق و پیروز باشین.
- 💕
راهنمای زندگی خوابگاهی
0 پسند

نظرات

179 نظر
A
ناشناس
December 31, 2025 at 01:05 PM
جالب بود مرسی
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 12:47 PM
سلام
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 12:28 PM
سلام
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 12:11 PM
خوشبحالت قدر همو بدونین
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 12:01 PM
زمستان بود. جان میکندم در نیویورک نویسنده شوم.
سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می‌خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم"
و خدای من!
مدت‌ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می‌جویدم و راست می‌افتاد توی معده ام. معده ام می‌گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم!

مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می‌زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد.
یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ!
طرف مقابل پرسید: چه شده؟
اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت می‌خورد!

بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم.
به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!
من که توی بهشت سیر می‌کنم...

گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می‌توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می‌دهیم ...

#چارلز
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 11:57 AM
بستگی ب ادمش داره
و هم اتاقیات
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 11:57 AM
اگه وابسته ای اذیت میشی
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 11:44 AM
چه حالی میده 😂
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 11:44 AM
منی که‌خوابگاهی نبودم
0 پسند
A
ناشناس
December 31, 2025 at 11:31 AM
تجربه باحالی هست یک بار تجربش ارزش داره
0 پسند

ثبت نظر شما