تجربه ازدواج در سن کم :
سلام.من ۱۷ سالم بود که پسری که تو محلمون حدودا از ۱۲ سالگی میشناختم و کاملا موجه بود و بقول گفتنیا خیلی از دوستامم رو این اقا کراش داشتن بهم ابراز علاقه کرد و گفت که قصدش جدیه نه فقط دوستی.من میدونستم که تا کنکور ندم خانوادم اجازه اومدنشو نمیدادن برای همین تا زمان کنکورم ما دوست بودیم.تو اون مدت من هیچ اخلاق بد و رفتار اشتباهی ازش ندیدم غیر از تفاوت فرهنگی ای که داشتیم.اونا خانواده شدیدا مذهبی و ماهم خانواده عادی ای بودیم نه مثل اونا چادر جلو صورتمون بگیریم نه خیلی اپن.من فکر میکردم که مهم نیست این فرقا مهم خودمونیم که همدیگرو دوسداریم و میسازیم و حتی با وجودی که اومدن خاستگاری و پدر من کلی به من گوشزد کرد که این تفاوت فرهنگی اذیتم میکنه چشم من کور شده بود و همش میگفتم یه محل از این پسر خوششون اومده حالا که اومده سمت من چرا لگد به بختم بزنم؟🥲خانواده همسرم اصلا قبول نمیکردن که من حتی مانتویی باشم که با همسرم قرار گذاشتیم فقط جاهایی که اونا هستن من چادر بپوشم که اشتباه ترین تصمیم ممکن و گرفتم.بماند عقاید همسرمم اندازه اونا افراطی نیست ولی به هرحال نمیزاره جوری که بزرگ شدم و دوسدارم لباس بپوشم بااینکه هیچوقت اونقد باز و توچشم لباس نپوشیدم.یااینکه جایی میریم هر ده دیقه یبار تاکید میکنه شالمو بکشم جلو که واقعا عاصی و عصبی میشم.وقتایی که مهمونی پیش اشناها و فامیلای من میریم تنها کسی که لباس بلند پوشیده و شال سرشه منم درحالی که ما از بچگی هیچکدوممون پیش هم روسری سر نمیکردیم و شدیدا حس بدی بهم میده که انقد فرق دارم باهاشون!
الان ۲۲ سالمه تایم زیادی نگذشته ولی تو این مدت اندازه ده سال بزرگ شدم و برگردم به قبل قطعا میگم باید منو همینجوری که هستم قبول کنید نباید بخاطر هیچکس ادم خودشو تغییر بده.الان حس میکنم یه خلا خیلی بزرگی تو زندگیم دارم بااینکه هنوزم همسرم خیلی خوب و مهربون و دست و دلبازه.هنوزم هیچ رفتار اشتباهی ازش ندیدم برای زندگیمون تلاش میکنه ولی شدیدا اذیت میشم وقتایی که با خانوادش رو در رو میشم انگار یه دروغ بزرگیو پشت حجابی که جلو اونا گرفتم قایم میکنم.
اوناهم میدونستن که باید سراغ دختر کم سن و سال برن که باب میلشون بزرگش کنن میدونستن که دختری که سنش و تجربش بیشتر باشه به همین راحتیا باب دلشون پیش نمیره
تفاوت فرهنگی و عقایدی و جدی بگیرید🩵.
- 🌷
سلام.من ۱۷ سالم بود که پسری که تو محلمون حدودا از ۱۲ سالگی میشناختم و کاملا موجه بود و بقول گفتنیا خیلی از دوستامم رو این اقا کراش داشتن بهم ابراز علاقه کرد و گفت که قصدش جدیه نه فقط دوستی.من میدونستم که تا کنکور ندم خانوادم اجازه اومدنشو نمیدادن برای همین تا زمان کنکورم ما دوست بودیم.تو اون مدت من هیچ اخلاق بد و رفتار اشتباهی ازش ندیدم غیر از تفاوت فرهنگی ای که داشتیم.اونا خانواده شدیدا مذهبی و ماهم خانواده عادی ای بودیم نه مثل اونا چادر جلو صورتمون بگیریم نه خیلی اپن.من فکر میکردم که مهم نیست این فرقا مهم خودمونیم که همدیگرو دوسداریم و میسازیم و حتی با وجودی که اومدن خاستگاری و پدر من کلی به من گوشزد کرد که این تفاوت فرهنگی اذیتم میکنه چشم من کور شده بود و همش میگفتم یه محل از این پسر خوششون اومده حالا که اومده سمت من چرا لگد به بختم بزنم؟🥲خانواده همسرم اصلا قبول نمیکردن که من حتی مانتویی باشم که با همسرم قرار گذاشتیم فقط جاهایی که اونا هستن من چادر بپوشم که اشتباه ترین تصمیم ممکن و گرفتم.بماند عقاید همسرمم اندازه اونا افراطی نیست ولی به هرحال نمیزاره جوری که بزرگ شدم و دوسدارم لباس بپوشم بااینکه هیچوقت اونقد باز و توچشم لباس نپوشیدم.یااینکه جایی میریم هر ده دیقه یبار تاکید میکنه شالمو بکشم جلو که واقعا عاصی و عصبی میشم.وقتایی که مهمونی پیش اشناها و فامیلای من میریم تنها کسی که لباس بلند پوشیده و شال سرشه منم درحالی که ما از بچگی هیچکدوممون پیش هم روسری سر نمیکردیم و شدیدا حس بدی بهم میده که انقد فرق دارم باهاشون!
الان ۲۲ سالمه تایم زیادی نگذشته ولی تو این مدت اندازه ده سال بزرگ شدم و برگردم به قبل قطعا میگم باید منو همینجوری که هستم قبول کنید نباید بخاطر هیچکس ادم خودشو تغییر بده.الان حس میکنم یه خلا خیلی بزرگی تو زندگیم دارم بااینکه هنوزم همسرم خیلی خوب و مهربون و دست و دلبازه.هنوزم هیچ رفتار اشتباهی ازش ندیدم برای زندگیمون تلاش میکنه ولی شدیدا اذیت میشم وقتایی که با خانوادش رو در رو میشم انگار یه دروغ بزرگیو پشت حجابی که جلو اونا گرفتم قایم میکنم.
اوناهم میدونستن که باید سراغ دختر کم سن و سال برن که باب میلشون بزرگش کنن میدونستن که دختری که سنش و تجربش بیشتر باشه به همین راحتیا باب دلشون پیش نمیره
تفاوت فرهنگی و عقایدی و جدی بگیرید🩵.
- 🌷
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
596 نظرولی کمکم یاد گرفتیم زندگیمون رو از همه جدا کنیم. خودمون دوتایی باشیم با تعداد کمی از عزیزانمون که واقعا ما رو پذیرفتن و دوستمون دارن
اگه یاد بگیرید پشت هم بایستید دیگه خیلی تفاوت ها اذیتتون نمیکنه
ما ۱۷ ساله باهمیم
بهتره که الان باهاشون به یه توافقی برسی سر حجاب
چون زیاد حساس شدی روی این مسئله داره اذیتت میکنه و بیشتر به چشمت میاد ولی خب سعی کن با همسرت صحبت کنی بهش بگی نمیخوای اونقدر حجابی باشی و به قول خودت دروغی و پشت اون حجاب پنهون کنی
ولی بازم سر این مسئله که در برابر چیزای دیگه شوهرت به چشم نمیاد زیاد بهش شاخ و برگ نده هم روح و روانتو بهم میریزی هم از شوهر و زندگی که داری عقب میفتی واقعا شوهرت به این خوبیه ارزششو داره بخاطر یک مسئله خودتو زندگیتو نابود کنی اگه شوهرت معتاد یا خیانت کار یا خسیس و بیکار و بی عرضه بود میتونستی کنار بیای عمرا
اخه یجوری میگی انگار بیست ساله ازدواج کردین هنوز چیزی نگذشته وقت برای تغییر هست اروم اروم بهشون بفهمون که تو چی دوست داری
و عمرا هم دختر اوپن مایند بگیرم
دختر معمولی ...
دختری که تیپ استایلش برسه
آرایش کنه
لباس زود زود عوض کنه جلو چشام :)
مرتب باشه...