تجربه ازدواج در سن کم :
سلام خسته نباشید .
۱۶سالم بود که واسم خواستگار اومد و میشه گفت فامیل های دورمون بود زیاد رفت و امد نداشتیم جز چندباری البته من ایشون رو ندیدم خواهرشون رو دیدم و مثل اینکه خواهرشون ازمن خوشش اومده بود و به مامانم گفتن..
اولش خواهرا و برادرام به شدت مخالف این ازدواج بودن و میگفتن سنم کمه و نباید ازدواج کنم ( همه خواهرام و برادرام ازدواج کرده بودن ) ولی مامان و پدرم موافق بودن و میگفتن پسر خوبی بنظر میاد .
اومدن خواستگاری و حرف های اولیه رو زدن و هم من هم اقا نظرمون مثبت بود قرارشد فقط یه عقد موقت باشه واسه اشنایی بیشتر اگر به هر دلایلی نظرمون عوض شد و دل سرد شدیم راحت بتونیم جدا بشیم..
دوسال گذشت و هیچ مشکلی نداشتیم و زود واسه عقد دائم اقدام کردیم فردای عقد یه جشن خودمونی گرفتیم و فامیل های نزدیک رو دعوت کردیم ... بماند که چقدر تو جشن اذیت شدم
دوهفته بعد یه پیام ناشناس واسم اومد که چندتا عکس فرستاده همسرم بود با دخترخالش اولش شوک شدم بعد خواستم جواب بدم دیدم طرف اصلا بلاکم کرده...
به همسرم قضیه رو گفتم و اصلا خودمو عصبی و ناراحت نشون ندادم بدون هیچ بحثی فقط قضیه رو گفتم همسرمم کامل توضیح داد که تمام روز پیش مادرش بوده ( مادرش مریض بود ) باور کردم و دیگه پاپیچ نشدم چندروز بعد خاله همسرم تماس گرفت گفتن واسه آخر هفته خانواده من و خانواده همسرم دعوت بودیم خلاصه اخر هفته شد و ما رفتیم خونشون اینو بگم دخترخاله همسرم تا مارو باهم دید شوکه شد منم یکم شک کردم تا تموم شدن مهمونی نگاهش فقط روی ما بود تا ببینه ما رفتارمون باهمدیگه چطوریه...
شاید واستون سواله که مگه نمیدونست که دعوتتون کرده؟ مارو دعوت کرد که ببینه سردیم باهم یا رفتارمون چطوریه
الان ۴سال میگذره از عقدمون و چندروز دیگه عروسیمونه اینو بگم که اگه هر مشکلی یا سوالی و شکی راجب همسرتون دارید بدون هیچ بحثی و دعوایی میتونید اروم باهاش صحبت کنید و بدون دعوا اون شک برطرف بشه با اینکه ازدواج ما سنتی بود ولی همسرم روز به روز بیشتر هوامو داره و واقعا مرد زندگی من هست به حرف هیچکس جز مادر و پدرتون گوش ندید. ممنون که خوندید.
- 🐵
سلام خسته نباشید .
۱۶سالم بود که واسم خواستگار اومد و میشه گفت فامیل های دورمون بود زیاد رفت و امد نداشتیم جز چندباری البته من ایشون رو ندیدم خواهرشون رو دیدم و مثل اینکه خواهرشون ازمن خوشش اومده بود و به مامانم گفتن..
اولش خواهرا و برادرام به شدت مخالف این ازدواج بودن و میگفتن سنم کمه و نباید ازدواج کنم ( همه خواهرام و برادرام ازدواج کرده بودن ) ولی مامان و پدرم موافق بودن و میگفتن پسر خوبی بنظر میاد .
اومدن خواستگاری و حرف های اولیه رو زدن و هم من هم اقا نظرمون مثبت بود قرارشد فقط یه عقد موقت باشه واسه اشنایی بیشتر اگر به هر دلایلی نظرمون عوض شد و دل سرد شدیم راحت بتونیم جدا بشیم..
دوسال گذشت و هیچ مشکلی نداشتیم و زود واسه عقد دائم اقدام کردیم فردای عقد یه جشن خودمونی گرفتیم و فامیل های نزدیک رو دعوت کردیم ... بماند که چقدر تو جشن اذیت شدم
دوهفته بعد یه پیام ناشناس واسم اومد که چندتا عکس فرستاده همسرم بود با دخترخالش اولش شوک شدم بعد خواستم جواب بدم دیدم طرف اصلا بلاکم کرده...
به همسرم قضیه رو گفتم و اصلا خودمو عصبی و ناراحت نشون ندادم بدون هیچ بحثی فقط قضیه رو گفتم همسرمم کامل توضیح داد که تمام روز پیش مادرش بوده ( مادرش مریض بود ) باور کردم و دیگه پاپیچ نشدم چندروز بعد خاله همسرم تماس گرفت گفتن واسه آخر هفته خانواده من و خانواده همسرم دعوت بودیم خلاصه اخر هفته شد و ما رفتیم خونشون اینو بگم دخترخاله همسرم تا مارو باهم دید شوکه شد منم یکم شک کردم تا تموم شدن مهمونی نگاهش فقط روی ما بود تا ببینه ما رفتارمون باهمدیگه چطوریه...
شاید واستون سواله که مگه نمیدونست که دعوتتون کرده؟ مارو دعوت کرد که ببینه سردیم باهم یا رفتارمون چطوریه
الان ۴سال میگذره از عقدمون و چندروز دیگه عروسیمونه اینو بگم که اگه هر مشکلی یا سوالی و شکی راجب همسرتون دارید بدون هیچ بحثی و دعوایی میتونید اروم باهاش صحبت کنید و بدون دعوا اون شک برطرف بشه با اینکه ازدواج ما سنتی بود ولی همسرم روز به روز بیشتر هوامو داره و واقعا مرد زندگی من هست به حرف هیچکس جز مادر و پدرتون گوش ندید. ممنون که خوندید.
- 🐵
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
1650 نظردلم ریخت
زنی که انرژی و جوونیش رو صرف کار کرده باشه دیگه انرژی زنانهای واسش نمیمونه برای تربیت و رسیدگی فرزند و خانه و خانوادش
«زن پخته» معمولاً به زنی گفته میشود که از نظر فکری، عاطفی و رفتاری به بلوغ و تجربه رسیده باشد؛ یعنی:
در تصمیمگیریها عجول نباشد.
احساساتش را بهتر مدیریت کند.
مسئولیتپذیر باشد.
خودش و دیگران را بهتر بشناسد.
در روابط، احترام و مرزهای سالم را رعایت کند.
از تجربههای زندگی درس گرفته باشد.
پختگی هیچ ارتباط ضروری با از دست دادن عفت، پاکدامنی یا باکرگی ندارد.
اینها دو موضوع کاملاً متفاوت هستند:
پختگی به شخصیت، بلوغ فکری و رفتاری مربوط است.
عفت و پاکدامنی به ارزشها، باورها و رفتارهای اخلاقی و جنسی فرد مربوط است.
یک زن میتواند بسیار پخته، عاقل و باتجربه باشد و در عین حال کاملاً پاکدامن و عفیف باشد. همچنین ممکن است فردی تجربههای جنسی داشته باشد اما از نظر فکری و عاطفی هنوز پختگی کافی نداشته باشد.
در فرهنگهای مختلف گاهی واژه «پخته» را به اشتباه با «تجربه در روابط عاطفی یا جنسی» یکی میگیرند، اما معنای اصلی پختگی بسیار گستردهتر از این است و به بلوغ شخصیت اشاره دارد، نه به سابقه روابط جنسی.
پختگی در بعضی نوجوانان میتواند تا حدی دیده شود، اما به طور کلی پختگی لازم برای ازدواج فقط به معنای عاقل بودن یا مسئولیتپذیر بودن نیست.
ازدواج نیاز به چند نوع بلوغ دارد:
بلوغ فکری و توانایی تصمیمگیری مستقل
بلوغ عاطفی و مدیریت اختلافات و فشارهای زندگی
بلوغ اجتماعی و شناخت کافی از روابط
آمادگی برای پذیرش مسئولیتهای بلندمدت
شناخت واقعبینانه از خود و طرف مقابل
یک دختر نوجوان ممکن است در برخی از این زمینهها بسیار پختهتر از همسالانش باشد، اما هنوز در دورهای از زندگی قرار دارد که شخصیت، اهداف، علایق و نگاهش به زندگی در حال شکلگیری و تغییر است. به همین دلیل بسیاری از متخصصان معتقدند که بیشتر نوجوانان در این سن هنوز برای تصمیمی به بزرگی ازدواج آمادگی کامل ندارند.
کسی رو دیدم که ۳۰ سالش بوده هنوز عقل ی آدم ۲۰ ساله رو نداره ربطی به سن نداره...
نمیشه یک نسخه واحد برای همه پیچید اما چون تو سن زیر ۲۰ معمولا آدم تکانشی تصمیم میگیره و بیشتر با احساس جلو میره تا منطق برا ازدواج زوده
مگه زنای دورت با کارفرماشون چیکار کردن که اینجوری فکر میکنی!؟
کار کردن خانما چه مشکلی داره؟ داداش افکار شما کمکم به دوره قاجار برمیگرده