تجربه ازدواج مجدد :
تجربهی ازدواج با کسی که ازدواج دومشه.
سلام، شوهر من قبلا یه ازدواج داشته با خانومی که از قوم ما نبود ( من و شوهرم فامیلیم) و اصلا با هم تفاهم نداشتن اما بعد از چند ماه که با هم دوست بودن، ازدواج کردن و بعد یک سال هم یه طلاق توافقی داشتن.
اینم بگم که البته درخواست طلاق از سمت خانوم بود.
اوایل که داشتم با شوهرم آشنا میشدم این موضوع واقعا اذیتم میکرد و میخواستم خواستگاریشون رو رد کنم. چون از یه سمت خانومش طلاق گرفته بود و ممکن بود شوهرم بهش حس داشته باشه بعدم بعید نبود اون خانوم بخواد دوباره برگرده و از اول شروع کنن چون به هر حال پیش میاد توی مسائل طلاق این موضوع برگشتن.
و از طرفی فکر میکردم این اقا چون خانوادش بهش گفتن بیا مثلا از این حال در بیا و سرو سامون بگیر ، اومده زن بگیره و چند بارم طی آشناییمون ازش پرسیدم خواست خودش بوده با خانواده میگفت هر دوش.
من دیگه خودم از گرفتن تصمیم عاجز بودم، اون حس عاشقانه رو بهش داشتم ولی منطقم چیز دیگه ای میگفت برای همین رفتم پیش مشاور و باهاش صحبت کردم و بعد از تقریبا سه ماه و نیم تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
درسته شور و اشتیاق اون برای عروسی و نامزدی و این چیزا کم بود و شاید اصلا شور و اشتیاقی نداشت ، بعضی وقتها به خاطر من خودشو هیجان زده نشون میداد.
ما ۸ ماه نامزد بودیم و خیلی دوران خوبی نداشتیم، زیاد همو نمیدیدیم و بیرون نمیرفتیم، آخراش من برای ذوق خودمم که شده بود چند بار تصمیم گرفتم نامزدی رو بهم بزنم اما اون جلومو گرفت و گفت سعی میکنه بیشتر برام وقت بذاره.
من همیشه حس میکردم به اون فکر میکنه و دلتنگشه اما چون وقتی اسمشو میاوردم یا دربارش سوال میپرسیدم حساس نمیشد و قشنگ برام توضیح میداد تا سوتفاهمی نباشه، حس بد من رفع میشد.
آخه اون کارش اداری عه و بیشتر روز رو آزاده اما ترجیح میداد بمونه تو خونه و حتی زنگ هم به من نزنه.
اما بعد از اینکه عروسی کردیم و بهتر شد. انتظار من پایین تر اومد یا هر چی اما صمیمیتمون خیلی بیشتر شد و تونستیم بیشتر کنار هم باشیم ، مسافرت هم تاثیر خیلی زیادی داشت.
در کل بچه ها اگه میخواید با آدمی که این شرایط رو داره ازدواج کنید، اول مطمئن شید آدم قبلیو کاملا از زندگیش حذف کرده و بعد باید اینو بدونید اون ادم ذوق و شوق شمارو نداره و کمتر شده اشتیاقش و شاید حتی اعتمادش به ادم هارو هم از دست داده. موفق باشید.
- 🐵
تجربهی ازدواج با کسی که ازدواج دومشه.
سلام، شوهر من قبلا یه ازدواج داشته با خانومی که از قوم ما نبود ( من و شوهرم فامیلیم) و اصلا با هم تفاهم نداشتن اما بعد از چند ماه که با هم دوست بودن، ازدواج کردن و بعد یک سال هم یه طلاق توافقی داشتن.
اینم بگم که البته درخواست طلاق از سمت خانوم بود.
اوایل که داشتم با شوهرم آشنا میشدم این موضوع واقعا اذیتم میکرد و میخواستم خواستگاریشون رو رد کنم. چون از یه سمت خانومش طلاق گرفته بود و ممکن بود شوهرم بهش حس داشته باشه بعدم بعید نبود اون خانوم بخواد دوباره برگرده و از اول شروع کنن چون به هر حال پیش میاد توی مسائل طلاق این موضوع برگشتن.
و از طرفی فکر میکردم این اقا چون خانوادش بهش گفتن بیا مثلا از این حال در بیا و سرو سامون بگیر ، اومده زن بگیره و چند بارم طی آشناییمون ازش پرسیدم خواست خودش بوده با خانواده میگفت هر دوش.
من دیگه خودم از گرفتن تصمیم عاجز بودم، اون حس عاشقانه رو بهش داشتم ولی منطقم چیز دیگه ای میگفت برای همین رفتم پیش مشاور و باهاش صحبت کردم و بعد از تقریبا سه ماه و نیم تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
درسته شور و اشتیاق اون برای عروسی و نامزدی و این چیزا کم بود و شاید اصلا شور و اشتیاقی نداشت ، بعضی وقتها به خاطر من خودشو هیجان زده نشون میداد.
ما ۸ ماه نامزد بودیم و خیلی دوران خوبی نداشتیم، زیاد همو نمیدیدیم و بیرون نمیرفتیم، آخراش من برای ذوق خودمم که شده بود چند بار تصمیم گرفتم نامزدی رو بهم بزنم اما اون جلومو گرفت و گفت سعی میکنه بیشتر برام وقت بذاره.
من همیشه حس میکردم به اون فکر میکنه و دلتنگشه اما چون وقتی اسمشو میاوردم یا دربارش سوال میپرسیدم حساس نمیشد و قشنگ برام توضیح میداد تا سوتفاهمی نباشه، حس بد من رفع میشد.
آخه اون کارش اداری عه و بیشتر روز رو آزاده اما ترجیح میداد بمونه تو خونه و حتی زنگ هم به من نزنه.
اما بعد از اینکه عروسی کردیم و بهتر شد. انتظار من پایین تر اومد یا هر چی اما صمیمیتمون خیلی بیشتر شد و تونستیم بیشتر کنار هم باشیم ، مسافرت هم تاثیر خیلی زیادی داشت.
در کل بچه ها اگه میخواید با آدمی که این شرایط رو داره ازدواج کنید، اول مطمئن شید آدم قبلیو کاملا از زندگیش حذف کرده و بعد باید اینو بدونید اون ادم ذوق و شوق شمارو نداره و کمتر شده اشتیاقش و شاید حتی اعتمادش به ادم هارو هم از دست داده. موفق باشید.
- 🐵
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
525 نظرو همش دعا میکنیم اطرافیانمون انقدر نپرسن چرا ازدواج نکردی
چون درک کنن جامعه چ خبره نمیخایم ی برگه طلاق داشته باشیم انقدر اذیت بشیم کلی سرمایه زندگیو نابود کنیم.
فقط میگن چرا ازدواج نمیکنی ولی دیگ فکر نمیکنن تواین مملکت چقدر سواد ازدواجو ترویج نمیدن ک ادما با اگاهی ازدواج کنن ن صرفا تامین نیاز جنسی