تجربه تنها زندگی کردن :
تجربه تنها زندگی کردن برا من اینطوری بود که سر غذا خیلی ب مشکل میخوردم و خب تنبلیم میشد غذا درست کنم و برای همین خیلی موقع ها گشنه بودم واقعا و گاهی غذای بیرون سفارش میدادم و کلا این گشنگی و غذا درست نکردنم خیلی اذیتم کرد و البته اینکه غذا هم بلد نبودم درست کنم و تنبلی و بی حوصلگی هم یکی از دلایلش بود و دوم اینکه من کلا ادم بشدت درونگراییم و دوستای زیادی ندارم و با این حال ک من درونگرام و ب تنهایی ک و ارامش و اینا علاقه دارم ولی بازم تنها زندگی کردن خیلی روم فشار اورد و تنهایی های خیلی زیادی کشیدم و اینجوری بودم ک دو سه روز خونه میشستم دیوونه میشدم و ازونطرف هم دوست های زیادی نداشتم که برم بیرون و اذیت میشدم از تنهایی و کلافگی و سومین مورد اینکه وقتی مریض میشدم واقعا کسی نبود ازم پرستاری کنه و مواظبم باشه باید خودم پا میشدم غذا درست میکردم و اینا و خب قسمت مریض شدن تنهاییش خیلی سخت بود و آدم از درد میمیره و از خوبیاش بگم ک خیلی زیاده دیگه مثلا اینکه هیچکی مزاحمت نیست راحت میتونی هرکاری خواستی بکنی هر لباسی خواستی بپوشی برقصی آهنگ بزاری هر مدلی خواستی غذا بخوری( مثلا من سفره نمیداختم دیگه قطعا) و خب ازادی خوبی داشتم و رفتامدم دست خودم بودم مثلا اگه ۱۲ شب میزدم بیرون یا ۱۲ یکدو میومدم خونه اوکی بود و اینکه برای خرجها هم برای من که تنها زندگی میکردم و پول کمی داشتم تحت فشار بودم و گرفتن مواد غذایی و مواد شوینده خونه و کلا خوراکی جات اینارو سعی میکردم خیلی ب صرفه بگیرم و صرفه جویی کنم و کلا وقتی تنهایید دستتون میاد که چجوری خرج کنید و واقعا متوحه میشید که پدر مادرا چجوری زندگیو با خرجاش میچرخونن و متوجه عمق فاجعه گرون شدن همه چی میشید و دیگه اینکه ایا من پیشنهادش میکنم یا نه ؟ برای من تجربه ای پر از خوشی و تلخی بود و گاها بشدت دلم برا زندگی کردن پیش خانوادم تنگ میشد و ترجیح میدادم پیش خانوادم زندگی کنم و خب زندگی کردن پیش خانوادمم دوست دارم و کلا بنظرم تنها زندگی کردن اگه برای چندسال باشه مثلا یک سال دوسال اینا میتونه تجربه خوبی باشه ولی برای همیسه رو من دوست ندارم اصلا و ترجیح میدم حداقل با پارتنرم یا همسرم زندگی کنم تا تنهای تنها
البته اگه تنهایید داشتن پت هم خیلی کمک میکنه تا از بی حوصلگی و تنهایی در بیاد و راستی یمشکل دیگ هم من داشتم این بود که شبا میترسیدمتنها بخوابم از ترس جن و اینا ولی خب هرجور بود سر کردم و اینکه من از ۱۸ سالگیم تا ۲۰ سالگیم ینی دقیقا دوسال تنها زندگی کردم.
- 🕺
تجربه تنها زندگی کردن برا من اینطوری بود که سر غذا خیلی ب مشکل میخوردم و خب تنبلیم میشد غذا درست کنم و برای همین خیلی موقع ها گشنه بودم واقعا و گاهی غذای بیرون سفارش میدادم و کلا این گشنگی و غذا درست نکردنم خیلی اذیتم کرد و البته اینکه غذا هم بلد نبودم درست کنم و تنبلی و بی حوصلگی هم یکی از دلایلش بود و دوم اینکه من کلا ادم بشدت درونگراییم و دوستای زیادی ندارم و با این حال ک من درونگرام و ب تنهایی ک و ارامش و اینا علاقه دارم ولی بازم تنها زندگی کردن خیلی روم فشار اورد و تنهایی های خیلی زیادی کشیدم و اینجوری بودم ک دو سه روز خونه میشستم دیوونه میشدم و ازونطرف هم دوست های زیادی نداشتم که برم بیرون و اذیت میشدم از تنهایی و کلافگی و سومین مورد اینکه وقتی مریض میشدم واقعا کسی نبود ازم پرستاری کنه و مواظبم باشه باید خودم پا میشدم غذا درست میکردم و اینا و خب قسمت مریض شدن تنهاییش خیلی سخت بود و آدم از درد میمیره و از خوبیاش بگم ک خیلی زیاده دیگه مثلا اینکه هیچکی مزاحمت نیست راحت میتونی هرکاری خواستی بکنی هر لباسی خواستی بپوشی برقصی آهنگ بزاری هر مدلی خواستی غذا بخوری( مثلا من سفره نمیداختم دیگه قطعا) و خب ازادی خوبی داشتم و رفتامدم دست خودم بودم مثلا اگه ۱۲ شب میزدم بیرون یا ۱۲ یکدو میومدم خونه اوکی بود و اینکه برای خرجها هم برای من که تنها زندگی میکردم و پول کمی داشتم تحت فشار بودم و گرفتن مواد غذایی و مواد شوینده خونه و کلا خوراکی جات اینارو سعی میکردم خیلی ب صرفه بگیرم و صرفه جویی کنم و کلا وقتی تنهایید دستتون میاد که چجوری خرج کنید و واقعا متوحه میشید که پدر مادرا چجوری زندگیو با خرجاش میچرخونن و متوجه عمق فاجعه گرون شدن همه چی میشید و دیگه اینکه ایا من پیشنهادش میکنم یا نه ؟ برای من تجربه ای پر از خوشی و تلخی بود و گاها بشدت دلم برا زندگی کردن پیش خانوادم تنگ میشد و ترجیح میدادم پیش خانوادم زندگی کنم و خب زندگی کردن پیش خانوادمم دوست دارم و کلا بنظرم تنها زندگی کردن اگه برای چندسال باشه مثلا یک سال دوسال اینا میتونه تجربه خوبی باشه ولی برای همیسه رو من دوست ندارم اصلا و ترجیح میدم حداقل با پارتنرم یا همسرم زندگی کنم تا تنهای تنها
البته اگه تنهایید داشتن پت هم خیلی کمک میکنه تا از بی حوصلگی و تنهایی در بیاد و راستی یمشکل دیگ هم من داشتم این بود که شبا میترسیدمتنها بخوابم از ترس جن و اینا ولی خب هرجور بود سر کردم و اینکه من از ۱۸ سالگیم تا ۲۰ سالگیم ینی دقیقا دوسال تنها زندگی کردم.
- 🕺
تجارب زندگی مستقل
0
پسند
نظرات
785 نظروحشت تنهایی چیزیه که برای من اصلا قابل پذیر نیست حتی همین الان که هیچ پارتنری ندارم و یه اتاق مستقل برا خودم دارم خیلی خیلی تنهام و گاهی توهم میزنم و دچار حالت های روحی بدی میشم ...
تنها بودن از دور چهره خوشایندی داره یا شاید برای مدت کوتاه
بعد یک مدت کاملا آدم در خودش فرو میبره و آزار میده...
من نمیدونم واقعا اونجوری بود یا نه ولی بیچاره اونم از مستقل شدن شانس نیورد
تنها بودن فقط شلوغ بودن اطرافت نیس ممکنه بین کلی آدم یا با کسی ک زیر ی سقف زندگی میکنی غریبه و تنها باشی