تجربه دوبار ازدواج :
سلام من بار اول بیست سالم بود بصورت کاملا سنتی و با توصیه خانواده عقد کردم خام بودم فکر میکردم علاقه بعدا بوجود میاد اما نیومد. دوسش نداشتم و اصلا نمیتونستم تحمل کنم نزدیکم میشد انگار ی غریبه بود..ادم درستی هم نبود اخلاقای بدی داشت وگرنه شاید میشد ادامه بدم.. خلاصه بعد شیش ماه با کلی بدبختی جدا شدمو چون باکره بودم شناسنامه جدید و سفید دادن بهم، مهریه هم نگرفتم.
مجدد کمتر از یکسال بعد با ی پسری اشنا شدم و با اینکه هنوز امادگی نداشتم اما انقدر از طلاقم شکسته بودم و حس بد داشتم ک بیشتر تحت تاثیر احساساتو.. عقد کردم البته دوسش هم داشتم.
فقط اینو میگم شوهر قرار نیس براتون معجزه کنه، قرار نیس راه فرارتون باشه، چ طرفو دوس داشته باشی چ نه ازدواج سختیش بیشتر از راحتیشه و مشکلات و چالش زیاد داره.. اگر ب گذشته برمیگشتم نه ازدواج اولو انجام میدادم نه دومیو.. صبر میکردم سنم ب ی حد مناسبی برسه.
الان دیگه برای من دیره اما امیدوارم هیچکی عجله ای عقد نکنه چون گاهی ی تصمیم اشتباه مسیر زندگیو تا ابد تغییر میده.
- 🩷
سلام من بار اول بیست سالم بود بصورت کاملا سنتی و با توصیه خانواده عقد کردم خام بودم فکر میکردم علاقه بعدا بوجود میاد اما نیومد. دوسش نداشتم و اصلا نمیتونستم تحمل کنم نزدیکم میشد انگار ی غریبه بود..ادم درستی هم نبود اخلاقای بدی داشت وگرنه شاید میشد ادامه بدم.. خلاصه بعد شیش ماه با کلی بدبختی جدا شدمو چون باکره بودم شناسنامه جدید و سفید دادن بهم، مهریه هم نگرفتم.
مجدد کمتر از یکسال بعد با ی پسری اشنا شدم و با اینکه هنوز امادگی نداشتم اما انقدر از طلاقم شکسته بودم و حس بد داشتم ک بیشتر تحت تاثیر احساساتو.. عقد کردم البته دوسش هم داشتم.
فقط اینو میگم شوهر قرار نیس براتون معجزه کنه، قرار نیس راه فرارتون باشه، چ طرفو دوس داشته باشی چ نه ازدواج سختیش بیشتر از راحتیشه و مشکلات و چالش زیاد داره.. اگر ب گذشته برمیگشتم نه ازدواج اولو انجام میدادم نه دومیو.. صبر میکردم سنم ب ی حد مناسبی برسه.
الان دیگه برای من دیره اما امیدوارم هیچکی عجله ای عقد نکنه چون گاهی ی تصمیم اشتباه مسیر زندگیو تا ابد تغییر میده.
- 🩷
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
1094 نظرالان که اینو مینویسم همه چی تموم شده💔
منم متاسفانه یه بار ازدواج کردم و جدا شدم،دوباره ازدواج کردم البته به قولی خیر سرم با دید باز و مشورت با مشاور و.... بعد از ۳ ماه عقد کردیم، همسرم خیلی خوب بود ما تو ۶ ماه عقد مون یه بار دعوا یا بحث نداشتیم، ولی به محض اینکه رفتیم سر خونه زندگی مون دخالت های خانواده اش شروع شد و اینم تحت تاثیر اونا رفتاراش با من بد و بدتر میشد، تا اینکه با یه اشتباه کوچیک من(برای ۲۰ روز قهر کردم و رفتم خونه پدرم) رفتاراش خیلی خیلی بد و غیر قابل تحمل شد جوری که منو تو خونه زندانی میکرد، اجازه دیدن خانواده ام رو نداشتم و....
از همون وقتی هم که آشتی کردم و برگشتم همیشه حرف از جدایی میزد
تا اینکه این اواخر کار به تهدید وکتک کاری کشید و متاسفانه من دیگه نتونستم تحمل کنم و دو روز پیش رفتم مهریه مو بخشیدم و حق طلاق گرفتم
بهم خیلی بی احترامی کرده، توهین و تهمت و دروغ و افترا بسته
ولی با این وجود با اینکه دیگه همه چی تموم شده
من مثه احمقا هنوزم دوسش دارم💔
و اون کسی ک راهنماییشون کرده زرنگه و خودشون زرنگ نیستن و این حس بدی بهشون میده
و متاسفانه محدود کسایی هستن سواد استفاده از دانش روانشناس خوب رو داشته باشن ک اونم مبلغ درآمدی ک بهت بدن کفاف
خرج هاتو نمیده و خیلی زود مجبوری بری دنبال شغلی دیگه
مثل من ک تویه خرم آباد اینجور شد
دو نهاد کانون و مرکز شرکت کردم
این دفعه ارشد 🌹
دفعه اول کشاورزی
دوم حقوق
این دفعه علوم ورزشی
دیروز خواستگار داشتم به خاط مشغله کاری، که داشت خیلی، خوابش می اومد 😂😂هی، سوال پیچ کردمش
گفت خانم من مغزم کار نمیکنه
اما به شدت فهمیده ای