تجربه رابطه لانگ :
دخترم و ۲۳ سالمه
حدودا یک سال پیش با شخصی تو فضای مجازی آشنا شدم.اولش صحبت های عادی و کم کم بهش علاقه مند شدم و اونم اظهار علاقه کرد و وارد رابطه شدیم.خیلی هیجان داشتم .دفعه اولم بود ک ی همچنین چیزی رو تجربه میکردم .بعد من تو ی خانواده به شدت بسته بزرگ شدم .جایی دختر حق نداره تنها از خونه بیرون بره ،لاک بزنه ،موبایل داشته باشه....شاید فکر کنید ک از ی خانواده بی سواد با انواع خرافه و تعصب کورکورانه بزرگ شدم ...اما باید بگم که متاسفانه وضعیت من تو ی خانواده باسواد و تحصیل کرده اینجوره.
خلاصه با این همه محدودیت و ترسی که داشتم
باهاش رابطه ام رو ادامه دادم چون واقعا دوسش داشتم.ما حتی قول و قرار ازدواج هم گذاشته بودیم.واسه همین خیلی پررو شده بود و مدام ازم نود میخواست.جوری شده بود ک توجهش به من شرطی شده بود ...اگه نود میدادم توجه و عشق بود .اگه نودی در کار نبود از ی غریبه هم باهام سرد تر برخورد میکرد...و دوستان واقعا برای خودم متاسفم که تصور میکردم چنین شخصی واقعا منو دوست داره .من واقعا دوسش داشتم و نمیخواستم از دستش بدم.بعد از طرفی منی که رنگ آفتاب رو هم نزاشتن ک ببینم به این آقا همه چیزمو دادم رفت.حیا و پاکیم رو ازم گرفت .اون آنلاین بودنش به کل بسته بود بعد همیشه بهش میگفتم ک چرا نیستی چرا این همه دور و سردی ؟ میگفت ک من خیلی شلوغم.بهش حق میدادم .بخاطر شرایط خاصش باید دانشگاه میرفت سربازی هم میرفت بعد این آقا پزشکی هم میخوند و خب منم با این دید ک درساش سنگینه خودمو قانع میکردم که خب مثلاً حالا در طول روز دو الی سه کلمه کوتاه باهام حرف میزنه...سرش شلوغه.تا امشب بهش گفتم که آنلاین بودنت رو برام باز کن ،و متوجه شدم این آقا تا دو نیمه شب آن هستش و همیشه هم همین طوریه.
بچه ها من خیلی خورد شدم
خیلی شکسته شدم
بخدا که این آدم قلبمو له کرد .خیلی اذیتم کرد .خیلی نادیده ام گرفت .به قدری ک خودش بهم گفت که من خون تورو میکنم تو شیشه اما تو بازم صبوری و مهربونی میکنی بهم میگفت چطور این همه مهربونی......
غم دنیا تو قلبمه .تمام قلب و ذهن و زندگیم رو دادم به کسی که دوسم نداشت
بعد بچه ها میدونید وقتی بهش میگفتم اگه دوستم نداری بگو بهم ،من میرم...هزاران بار بهش گفتم
میگفت نه من تورو دوست دارم
نمیدونید.نمیدونید که این رفتارش چقدر بهم ضربه میزد....ببینید وقتی که واقعا عاشق ی نفر باشید طرف هرچقدر هم بهت اهمیت نده دوست نداشته باشه بازم موقع رفتن دنبال ی دلیل برای موندنید با ی جمله دوستت دارم .دست و پاتون برا رفتن شل میشه...برا من ک اینجوری بود
بچه ها چرا این کارو باهام میکرد؟حداقل اگه حقیقت احساسش رو به زبون میورد...من راحت تر میتونستم برم.اما همین رو هم ازم دریغ میکرد.حقم داشت آخه چه کسی ی احمق به تمام عیار رو که هرچقدر هم که نادیده اش بگیری اون با تمام وجودش بهت عشق میورزه و تموم احساس و عاطفه و مهربونیش رو خرجت میکنه واز گل بهت نازک تر نمیگه.کسی که از همه چیزش برات مایه میزاره رو همین جور الکی رد کنه بره؟
من امشب با تموم عشقی که بهش داشتم ...تموم کردم باهاش.بچه ها دعا کنید بهش برنگردم .من خیلی تو این رابطه عذاب میکشم.نمیخوام دوباره همه اون حس های وحشتناک اون کمبود محبت ها اون احساس کافی نبودن ها رو تجربه کنم.
از من ک دیگه گذشت .فقط میتونم به شما بگم ، ساده دل نباشید ،ساده باشید ،بازیچه میشید. مثل من
و قوی باشید و هیچوقت کسی رو تکیه گاه خودتون نکنید.اگرم کردید ،به ی تکیه گاه واقعی تکیه کنید .
- 🖤
دخترم و ۲۳ سالمه
حدودا یک سال پیش با شخصی تو فضای مجازی آشنا شدم.اولش صحبت های عادی و کم کم بهش علاقه مند شدم و اونم اظهار علاقه کرد و وارد رابطه شدیم.خیلی هیجان داشتم .دفعه اولم بود ک ی همچنین چیزی رو تجربه میکردم .بعد من تو ی خانواده به شدت بسته بزرگ شدم .جایی دختر حق نداره تنها از خونه بیرون بره ،لاک بزنه ،موبایل داشته باشه....شاید فکر کنید ک از ی خانواده بی سواد با انواع خرافه و تعصب کورکورانه بزرگ شدم ...اما باید بگم که متاسفانه وضعیت من تو ی خانواده باسواد و تحصیل کرده اینجوره.
خلاصه با این همه محدودیت و ترسی که داشتم
باهاش رابطه ام رو ادامه دادم چون واقعا دوسش داشتم.ما حتی قول و قرار ازدواج هم گذاشته بودیم.واسه همین خیلی پررو شده بود و مدام ازم نود میخواست.جوری شده بود ک توجهش به من شرطی شده بود ...اگه نود میدادم توجه و عشق بود .اگه نودی در کار نبود از ی غریبه هم باهام سرد تر برخورد میکرد...و دوستان واقعا برای خودم متاسفم که تصور میکردم چنین شخصی واقعا منو دوست داره .من واقعا دوسش داشتم و نمیخواستم از دستش بدم.بعد از طرفی منی که رنگ آفتاب رو هم نزاشتن ک ببینم به این آقا همه چیزمو دادم رفت.حیا و پاکیم رو ازم گرفت .اون آنلاین بودنش به کل بسته بود بعد همیشه بهش میگفتم ک چرا نیستی چرا این همه دور و سردی ؟ میگفت ک من خیلی شلوغم.بهش حق میدادم .بخاطر شرایط خاصش باید دانشگاه میرفت سربازی هم میرفت بعد این آقا پزشکی هم میخوند و خب منم با این دید ک درساش سنگینه خودمو قانع میکردم که خب مثلاً حالا در طول روز دو الی سه کلمه کوتاه باهام حرف میزنه...سرش شلوغه.تا امشب بهش گفتم که آنلاین بودنت رو برام باز کن ،و متوجه شدم این آقا تا دو نیمه شب آن هستش و همیشه هم همین طوریه.
بچه ها من خیلی خورد شدم
خیلی شکسته شدم
بخدا که این آدم قلبمو له کرد .خیلی اذیتم کرد .خیلی نادیده ام گرفت .به قدری ک خودش بهم گفت که من خون تورو میکنم تو شیشه اما تو بازم صبوری و مهربونی میکنی بهم میگفت چطور این همه مهربونی......
غم دنیا تو قلبمه .تمام قلب و ذهن و زندگیم رو دادم به کسی که دوسم نداشت
بعد بچه ها میدونید وقتی بهش میگفتم اگه دوستم نداری بگو بهم ،من میرم...هزاران بار بهش گفتم
میگفت نه من تورو دوست دارم
نمیدونید.نمیدونید که این رفتارش چقدر بهم ضربه میزد....ببینید وقتی که واقعا عاشق ی نفر باشید طرف هرچقدر هم بهت اهمیت نده دوست نداشته باشه بازم موقع رفتن دنبال ی دلیل برای موندنید با ی جمله دوستت دارم .دست و پاتون برا رفتن شل میشه...برا من ک اینجوری بود
بچه ها چرا این کارو باهام میکرد؟حداقل اگه حقیقت احساسش رو به زبون میورد...من راحت تر میتونستم برم.اما همین رو هم ازم دریغ میکرد.حقم داشت آخه چه کسی ی احمق به تمام عیار رو که هرچقدر هم که نادیده اش بگیری اون با تمام وجودش بهت عشق میورزه و تموم احساس و عاطفه و مهربونیش رو خرجت میکنه واز گل بهت نازک تر نمیگه.کسی که از همه چیزش برات مایه میزاره رو همین جور الکی رد کنه بره؟
من امشب با تموم عشقی که بهش داشتم ...تموم کردم باهاش.بچه ها دعا کنید بهش برنگردم .من خیلی تو این رابطه عذاب میکشم.نمیخوام دوباره همه اون حس های وحشتناک اون کمبود محبت ها اون احساس کافی نبودن ها رو تجربه کنم.
از من ک دیگه گذشت .فقط میتونم به شما بگم ، ساده دل نباشید ،ساده باشید ،بازیچه میشید. مثل من
و قوی باشید و هیچوقت کسی رو تکیه گاه خودتون نکنید.اگرم کردید ،به ی تکیه گاه واقعی تکیه کنید .
- 🖤
تجربههای ازدواج و روابط
0
پسند
نظرات
1679 نظربوده عزیزم ،یه کنترل گرِ ترسو که
دم به دیقه از بیشتر علاقه مند شدنت
این فکر میومده سراغش که اگه بهت
وابسته بشه پای ازدواج و تعهد میاد وسط و دیگه نمیتونه بی بند و باریِ
جنس*ی ش رو توجیه کنه برا
همین همیشه حست رو ندید میگرفته
و احتمالا گاهی تحقیر و مسخره ت هم میکرده ازون گذشته مطمئنا دخترها یا حتی خانم های شوهردار زیادی با سنین
مختلف تو زندگی ش وول میخورن و
با یه تحقیق ساده تو صفحات مجازی ش ب عمق فاجعه پی میبری مخصوصا
وقتی میبینی صرفا خانم ها براش کامنت میذارن اونجاست که شاید ی دل سیر
برا سادگی خودت اشک بریزی یا حتی
با یادآوری فداکاریها و از تایم خوشبختی زدن هات که الان شده حماقت هات از خودت متنفر میشی
اینایی ک بهت گفتم نتیجه ی سالها
گفتگو با زنان و دخترانی هست که
امثال تو هم بینشون وجود داشت
و نتیجتا به این مطلب پی بردم
که اتفاقا خوراک این افراد زالوصفت
دخترها و حتی زنان آفتاب مهتاب ندیده یا بهتر بگم محبت ندیده ست
اونا از انرژی و عشق و مهربونی و ساده لوحی این افراد ارتزاق میکنن و خرکیف میشن از زرنگی خودشون و فراموش کردنشون در بدترین حالتها که شخص رو بلاک کرده سختترین کار دنیاست
چون خودشیفته ها خیلی خوب بلدن
از وجود آدما بدون کمترین هزینه ای
بیشترین بهره رو ببرن
شباهتی عجیب با شخصیت افسانه ایِ
دوال پا دارن و تنها فرقشون اینه که
شکارشون با رضایت خاطر اجازه ی
هرگونه سوءاستفاده ای رو بهشون میده
شک نکن انقدر میاد سمتت و طبق معمول دست و پای احساست رو شُل میکنه تا جایی که اون برنده ی این
میدون باشه و نهایتا کسی که رابطه
رو ترک میکنه اون باشه نه تو
برات آرزوی موفقیت میکنم
جوری ک بتونی در بهترین و زودترین
حالت ممکن خودت رو پیدا و اونو فراموش کنی و شخصی بیاد تو زندگی ت که قدر تموم خوبیات رو از جون و دل بدونه
ولی توی انزوا نتیجه ایم هست؟